خرید بک لینک

درباره سایت

حرف های درِ گوشی

امکانات وب

سال نو مبارک با خیلی تاخیر!.امسال بهترین عید من بود. مسافرت و ایرانگردی کوچکمان و شرکت در مراسم عروسی دوستی نازنین. شیمای عزیزم که همین وبلاگ نوشتن ها ما را به هم پیوند داد و من سعادتش را داشتم در یکی از مهمترین شبهای زندگی ش هزار کیلومتر دورتر از خا

برچسب: نویسنده: یلدا اسدیان تاريخ: دوشنبه 1 خرداد 1396 ساعت: 21:46

گوشی را نگاه کردم و دیدم تماس از دست رفته دارماز مژدهدلم شور می افتدزنگ میزنمجواب نمیدهدمی افتم توی جوب!دست و پای چپم به لبه ی جوب میخورد و حسابی دردم می آیداما فکرم آنجاست که چرا مژده جوابم را نداده؟با همان حال مینشینم پشت فرمان و برمیگردم خانهامروز

برچسب: نویسنده: یلدا اسدیان تاريخ: دوشنبه 1 خرداد 1396 ساعت: 21:46

پنجشنبه برایم درس بزرگی داشتامیدوارم دردش حالا حالاها خوب نشود تا شاید دیرتر یادم برودیادم بماند که اول خودمدوم خودمسوم هم اتفاقا خودم!.موهایم را دوباره زدماینبار کوتاهتر از هربار و همیشهشبیه پسر بچه ها شده ام!خودم راضیم! او هم در ظاهر پسندیده....یکم

برچسب: نویسنده: یلدا اسدیان تاريخ: دوشنبه 1 خرداد 1396 ساعت: 21:46

سه ساعت است این صفحه ی یادداشت جدید باز استسه ساعت لعنتی و هی گاه و بیگاه میان کارهایم آمده م بنویسماما چی؟چطور؟حالم گرفته است چون آرزوها همیشه وقتی بعد از کلی تلاش در یک قدمی شان ایستاده م دود میشوند میروند هواچون دست روزگار برای ضدحال زدن همیشه کار

برچسب: نویسنده: یلدا اسدیان تاريخ: دوشنبه 1 خرداد 1396 ساعت: 21:46

مانده بودیم در زیر زمین خانه ای که خیلی ترسناک بود مادرم همراهم بود و گیر افتاده بودیم. یکی از دوستهای قدیمی اینستاگرامیم آمد مارا نجات داد و از یک سوراخ ترسناکی ردمان کرد تا رسیدیم توی باغ اناری و پشت باغ اناری امامزاده یا مسجدی بود که صدای بلند اذا

برچسب: نویسنده: یلدا اسدیان تاريخ: دوشنبه 1 خرداد 1396 ساعت: 21:46

صفحه بندی